تبليغاتX
رها











رها

اين قطعه ها نوشته هاي خودمه!!لطفا كپي نفرمائيد.
 

واین جهان پر از صدای پاهای مردمانیست

که همواره تو را می بویند و می بوسند

ودر ذهن خود طناب دار تو را می بافند

پس هوشیار باش(www.h4n4ne.blogfa.com)

 

دوستاي خوبم سلام

اميدوارم كه حال و هواتون خوب باشه،اين پست يه پست خداحافظيه و متفاوت با تموم پست ها،ديگه تصميم گرفتم شعرامو توي وبلاگ ننويسم،اين وبلاگو هم مي خواستم حذفش كنم ولي دلم نيومد!!

اين روزا دزدي زياد شده،ولي تا حالا اينجوريشو نديده بودم!! شعراي من احساساته منه،دزديدن احساساته يه آدم قبيج ترين كار دنياس،بدتر از اون اينه كه وقتي اعتراض مي كني بهت بگن متقلب!!!!!

دوستاي خوبم،اگه از شعري خوشتون اومد و خواستيد جايي ازش استفاده كنيد اسم منو هم با آدرسه وبلاگم قيد كنيد تا ديگران متهمم نكنن به تقلب و دروغ گويي!!!!!

همتونو به خدا مي سپارم و در پناه حق

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت10 AMتوسط رها |
بي رحم
 

و من دلم گرفت و گريستم

و من چه عاشقانه در مقابل چشمانت گريستم

نگو نه

تو اشك هايم را ديدي و.....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت8 PMتوسط رها |
این روزها
 

حوالی حال و هوایم، هوایی نیست این روزها ...

و باز غریبم

و باز غریبم و این غربت عجیب آزارم می دهد این روزها....

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت8 PMتوسط رها |
باور
 

مرا باور كن اي يار

اگرچه خيس و بارانيست اين دل

صدايم را صدايت را صدايم كن تو اي يار

كه مي دانم تو مي داني همي غرق پريشانيست اين دل........

 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت6 PMتوسط رها |
اين منم
 

اين منم تنها و بي كس در ميان لحظه ها
اين منم سرگشته و حيران ميان غصه ها

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت1 AMتوسط رها |
مرا ای مردمان یادی نیارید...

 
براي باور حس پريدن ها نماندي
ميان رقص خونبار شقايق ها نماندي

تو ديدي خسته و مست و شكستم
ز هر چه عهد و پيمان است گسستم.......

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت7 AMتوسط رها |
من عاشق شدم ، عاشق
 

بگوئید بایستد

من خودم را گم کرده ام

بگوئید بایستد تا پیدایش کنم

 

رفته بود که خدایش را بیابد

اما.....

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت0 AMتوسط رها |
يكي رفت و يكي موند
يكي بود ، يكي نبود

 يكي وقتي خواب بودم ، دل منو ازم ربود

 يكي بود ، يكي نبود.....

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت7 AMتوسط رها |
امشب
 

نمی داند دلم غم دارد امشب

نگاهم دائما نم دارد امشب

خدایا او نمی داند ولی دل،خیالش را برای عاشقی کم دارد امشب...

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت11 AMتوسط رها |
تو رسيدي ، نرسيدم ،تو نبودي ، من نديدم
 

من تمام هستی ام را گریه کردم   

 تو نبودی،در فراق شانه هايت،من تمام زندگي را گريه كردم...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت11 AMتوسط رها |
کمی نگاهم کن
دلم گرفته خدايا،كمي نگاهم كن
براي تا تو رسيدن،خودت صدایم کن
+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت11 AMتوسط رها |
من نمی دانم،نمی دانم...
 

من نمی دانم کدامین شب،کدامین روز،کدامین دست شوم

رنگی از تردید زد بر نقش بوم              

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت11 AMتوسط رها |
برای زندگی کردن کمی خستم...
 

مرا بگذاریدم تا که نفس گیرم شبی قدری....

 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت11 AMتوسط رها |
شب تولد
 

باید امشب گوش کنی،

می خوام امشب از دل تنگم برات بگم ،از اشکایی که شبا توی تنهایی گونه هامو نم دار می کنه،از فریادایی که توی نطفه خفه می شن بدون اینکه کسی اونا رو بفهمه....

 

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت11 AMتوسط رها |
باز هم برای تو می نویسم،اما اینبار نه عاشقانه،نه بی بهانه،نه شاعرانه
 

اینبار به بهانه ی وداع با تو می نویسم...

با توئی که پر بهانه از کنارم گذشتی و.....

 

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت11 AMتوسط رها |